سان آی به قلم عاطفه میرزائی
پارت پنجم :
***
آخرین نعل را از سطل بیرون آورد و روی سکو انداخت.
- تموم شد؟
نگاهش را به ابراهیم که روی سکو نشسته بود، انداخت. با ساعد کشیدهاش عرق از پیشانیاش گرفت.
- بله!
ابراهیم نگاه تحسینوارش را به شاگرد کاربلد و مؤدب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نلی
1جالب بود خوب پیش بردی،امیدوارم موفق باشی